درباره وبلاگ


بیشترازهمیشه دلواپس خودمم ...بایدبیشترمواظب خودم باشم..این وب ونوشته های بهم ریخته اش هیچ مخاطبی نداره من نه این حس هارو دارم ونه ندارم...میام چندپست مینویسم ذهنم خسته بشه برگردم به دنیای واقعی...متاسفانه یا خوشبختانه من ودلم این روزهاهیچ مخاطبی نداریم وهیچ وابستگی...باکلمات بازی میکنم واینجاباهاشون سرگرم میشم...زیادمینویسم اما نوشته هایی که حسم رو نقاشی میکنه رو جزخودم هیشکی نمیخونه ...شعرمیگم...داستان مینویسم ..اما ازدسترس خوندن ها ونظردادن های همه خارج شده اند...اینجا ومن رو زیادجدی نگیرید...من عشق پر شورهمه لحظه هام پروردگارنازنینمه که نمیذاره محتاج این خاک وعشق هاش بشم.اینجامیام تمرین جمله سازی...خوش اومدی به وبم ...سلام.
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
دلواپس خودمم...
مدتهاست بیمارمقیم بخش مراقبتهای ویژه ام




درست شبیه شب عیدی که پولی نداری...بی آغوشی عجیب عذابمان میدهد...من ودلم را گفتم.



دوشنبه 07 اسفند 1391 :: 20:40 ::  نويسنده : shahnazi

دل بسته ام..به همین وب...به همین شلخته آمدن ها وسخت رفتن ها..به مین چرت نوشتن ها..به همین کامنت های تبلیغ گرفتن ها...به دوستت دارم شنیدن ونماندن ها...همه چیزعجیب مسخره است این روزهای اسفند..بارسلونامیبازد...آبی هادرلیگ صدرنشین میشوند ومن هنوزهم بی آغوشم...هه...



پنج‌شنبه 03 اسفند 1391 :: 13:53 ::  نويسنده : shahnazi

بی آغوشی میگذرانم این روزهایی که همه اغوشند...بابغضی وسیگاری وهیچی دیگر.هیچ.آهنگی که دوس دارم رادیوانه کرده ام.ازتکراری گوش دادنش.قلب بی ملاقات



پنج‌شنبه 03 اسفند 1391 :: 00:11 ::  نويسنده : shahnazi

پسری سرد...درزمستانی سرد...درروزهای پایانی سال...خوابهایش رادربیداری میبیندوبیداری هایش رادرخواب..حسرت به دل هم آغوشی بایک اوی خاص که نداردش...لب برلبان حسرت میگذاردوبابالشتش تمام جشن هاراسهیم میشود...هی...هی روز...گار.



یکشنبه 29 بهمن 1391 :: 16:27 ::  نويسنده : shahnazi

دلم بی نهایت آغوشی میخواهد..ازآن خوبهایش...بعدرقصی برزیلی تاصبح درآنجاآرام بگیرم...مثل کودکی که توپش رابه خانه همسایه انداخت دراوج بازی اش خسته ام.خسته ام ..خسته...م.شهنازی.



یکشنبه 29 بهمن 1391 :: 16:23 ::  نويسنده : shahnazi

عشقم...نميدانم توراكجاملاقات خواهم كرد...ايستگاه مترو ....خياباني شلوغ ....جشني دوستانه...ميان دشنامها وبرخوردهاي روزمره جهان سومي ويا در....همين حالاميگويم به داشتنت عجيب محتاجم...لبانم...دستانم...قلبم...روحم...ديروزوامروزوفردايم....بهار91ومن تنهاي تنهاي تنها....خدايابه توربطش نميدهم...آني كه بايدباشداين روزهانيست.



سه‌شنبه 29 فروردین 1391 :: 00:29 ::  نويسنده : shahnazi

زمستان سختی رابی آغوشت گذراندم...بهارراتحویل میگیرم شایدباآمدنش درآغوشت تحویلم بگیری باشاخه گلی ازگل همیشگی ام نرگس...خاطرات آغوشت...



جمعه 26 اسفند 1390 :: 23:00 ::  نويسنده : shahnazi

نیازی به دستان منت دلی  نیست...بادست خودم خودمو میسازم...



دوشنبه 24 بهمن 1390 :: 21:58 ::  نويسنده : shahnazi

kkمیترسم تواین دلهره هام یه خنده ای بیاد همه روزهام روببره وفردااینقدربرام خاطره بسازه که وقتی یه روزصبح گذاشت ورفت خاطره های فرداش همه خنده هامون روجبران کنه..لعنتی خاطره های فردا...



دوشنبه 17 بهمن 1390 :: 11:58 ::  نويسنده : shahnazi

آغوش من خیلی وقت تنهاست...دقیقا ازامروزکه مادرم منو کشیدتوآغوشش وگفت:چقدرازدیروزسردترشدی...



چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: 17:20 ::  نويسنده : shahnazi

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران